دندان پانزدهم و واکسن 18 ماهگی
سلام قندعسل شیطون بلای مامان.به قدری شیطون و بازیگوش شدی که کمتر میتونم بنویسم.
دوشنبه 13 آذر برای اولین بار تنهایی رفتیم واکسن زدیم.خیلییی استرس داشتم چون همیشه بابا هم بود ولی این دفعه کار داشتند و مجبور شدیم دوتایی بریم و خودم بگیرمت تا واکسنتو بزنند.الهی بمیرم خیلی گریه کردی ولی تا اومدیم تو ماشین آروم شدی و تو خونه هم تا ساعت 4 مشکلی نبود و راه میرفتی ولی بعدش تا دو روز راه نرفتی. شب اول خیلی تب داشتی ولی خدا رو شکر روز دوم تبت خیلی کم بود.آخیییشش دیگه رفت تا 6 سالگی.
15آذر هم سومین سالگرد ازدواج من و بابا بود.که یه جشن کوچیک سه نفره داشتیم.
20آذر هم پانزدهمین مرواریدت جوونه زد(نیش سمت راست).مبارکت باشه پسر صبور مامان.
توی پست قبل بعضی چیزها رو فراموش کردم بنویسم که الان میگم برات.مدتیه به هواپیما علاقه مند شدی و بهش میگی هَما(اول میگفتی هوا)،تو خونه که هستیم وقتی صدای هواپیما یا هلی کوپتر بیاد سریع میگی هَما هَما،من خوب که دقت میکنم صداشو میشنوم.
دوشنبه بالاخره رفتیم سلمونی و برای ششمین بار موهاتو کوتاه کردی.این دفعه از همیشه بهتر بود.با اینکه محیطش خیلی قشنگ بود و جلوی هر صندلی یه آکواریوم داشت و تو هم عاشق ماهی هستی ولی موقع کوتاهی همش گریه کردی و فریاااااد زدی،دست عمو رامین درد نکنه خیلی خوردنی شدی. شبش هم تولد بابابزرگ بود و همه پایین بودیم. شب خوبی بود.
تقریبا 1ماهه وقتی داریم tv میبینیم و حواسمون به شما نباشه میری خاموشش میکنی،حالا من تنها باشم یا یه ملت فرقی نداره،هیچ کس حق تماشای tv را نداره. وقتی هم موقع خواب باشه یا بخواهیم بریم بیرون اول میری tv رو خاموش میکنی بعد میای که بریم.
ساعت خوابت دوباره به هم ریخته و شبها 12 زودتر نمیخوابی و صبح تا 10-11 خوابی.
انشاله به زودی عکسها اضافه میشه.


دندان پانزدهم و واکسن 18 ماهگی
